X
تبلیغات
رایتل

روزی روزگاری...

شنبه 26 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:12 ب.ظ

  

    گنجشک به خدا گفت : « لانه ی کوچکی داشتم،آرامگاه خستگی ام،سرپناه بی کسی ام، طوفان تو آن را  از من گرفت.»

خدا گفت :

   « ماری در راه لانه ات بود،تو خواب بودی، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند،آنگاه تو از کمین مار پر گشودی!!!

چه بسیــــــار بلا ها که از تو بواسطه ی محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی با من برخاستی!»



برداشت و نتیجه:

    ما هم مثل همین گنجشک هستیم، بعضی اوقات در خواب غفلت بسر میبریم و مار زهردار زندگی هر لحظه به ما نزدیک میشود تا بلایی خانمان سوز را بر سر ما بیاورد،اما خداوند به واسطه ی محبتش،این مار خطرناک را از زندگی ما دور میکند،اما این دور کردن شاید هم ضرری برساند اما ممکن بود که بدتر از آن هم بشود و این مار خطرناک، بلایی خانمان سوز بر سر ما می آورد.

 

       بیاییم به اتفاقات خوب و بد (مخصوصا بد) زندگیمان نگاهی بیندازیم،کمی فکر کنیم و ببینیم اگر اتفاقی یا حادثه سبب رنجور شدن ما شده است،میتواند فایده ای هم برای ما داشته باشد؟ آن موقع هست که دیگر یقه ی خدای بزرگــــــــــــ را نمیگیریم و بی دلیل به او نمیگوییم، خدایا چرا چرا چرا؟


«بیاییم مانند گنجشک نباشیم و بخاطر محبتی که خداوند(هرچند غیرظاهری) در قبال ما میکند، به دشمنی او نپردازیم،که او همواره بخشنده و مهربان است!»


تگ ها : خدا,گنجشک,خدا و گنجشک,حکمت خدا,محبت خدا,خداوند بزرگ


نظرات (11)
شنبه 26 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:21 ب.ظ
بسیار آموزنده بود!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قربونت
یکشنبه 27 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:08 ب.ظ
بخدا تازه اومدم خونه.دیگه کلاسام تموم شد و باید بخونم برا امتحانات.ایشالله میخونم داستانتو.تا یکم استراحت کنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باشه!
من فکر کردم قهر کردی!
یکشنبه 27 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:53 ب.ظ
منو قهر؟؟؟چه حرفها!!!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
راست میگی...
فکر بخاطر ... قهر کردی...
بیخیال!
یکشنبه 27 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:22 ب.ظ
کاش ما هم مثل گنجشک باشیم....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرا ؟!
دوشنبه 28 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 03:20 ب.ظ
واقعا هم راست میگی ....
من خودمم نمیدونم چرا بعضی اوقات الکی میگم خدا چرا خدا چرا...
همیشه حق با خداست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم!
بله همیشه حق با حقداره!
دوشنبه 28 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 03:37 ب.ظ
نه من که گفتم از بس هول شده بودم اونو گفتم.تازه اتفاقی بود.چون روزه قبلشم داشتم باهات شوخی میکردم و فکر کردم که حالا فکر میکنی ..... اهم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میدونم همینجوری گفتم!
نه نه فکر نمیکنم
اهم!
دوشنبه 28 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 05:51 ب.ظ
سلام. خوبی؟ یه مسابقه گذاشتم تو وبلاگ. حتما شرکت کن! منتظرتم. فرزاد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام فرزاد جان...ممنون تو خوبی؟
باشه حتما سر میزنم و شرکت میکنم
موفق باشی...
سه‌شنبه 29 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:11 ق.ظ
بیا به وبلاگم بینم قالبش خوبه؟؟؟؟؟ میخوام قالبشو عوض کنما
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باشه حتما میام!!
شنبه 3 دی‌ماه سال 1390 ساعت 04:04 ب.ظ
سلام
خوبید؟؟مطلبتون به نظرم خیلی جالب اومد.با برداشتتون هم موافقم.
ماها زمانی یاد خدامون میوفتیم که با مشکلی روبه رو شده باشیم.خدا شده برامون مشکل گشا اما از این غافلیم که همیشه اون چیزی که خدا برای ما میخواد بهترین گزینه ست،حتی اگه خودمون متوجه حکمت این کار نباشیم.
اما بازم کافیه که یه کاری مطابق میلم پیش نره اونوقت که باز بگم خدایا چرا اخه......
از مطلب قشنگت متشکرم
امیدوترم موفق بشی...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام...
ممنون شما خوبید؟
لطف دارید!!
آره دقیقا راست میگید....دقیقا همینطوره!!
یکشنبه 4 دی‌ماه سال 1390 ساعت 10:26 ق.ظ
dg nemikhad biai chun hackam kardan.hame chimo pak kardan
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اااااااااااااااااااااا !
چرا؟
کیا اینکارو کردن؟
جمعه 16 دی‌ماه سال 1390 ساعت 07:53 ق.ظ
با سلام و سپاس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با سپاس و سلام!
راستی وبتون بسیار بسیار زیباست و مطالب جالبی داره!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد