در حالی که در این روز ها تمامی مسیحیان عید "کریسمس" را جشن میگیرند و ما نیز خود را در جشن ها شریک میدانیم،چند صد سال پیش، مردی از تبار بوشهر، از تبار جنوب، در همین روزها برای بیرون راندن انگلیسی ها و هلندی های متجاوز،همراه یارانش به جنگ با آنها می پرداخت.
مردی که غیرت ملی ودینی او هیچگاه اجازه آن را نمیداد که اجنبی های متجاوز حتی وجبی از خاک میهنش را چپاول کنند.
آری! اوست میرمهنا! کسی که مردم بوشهر به یاد او و دلاوری هایش درخت سدری را بنام « کُنار مهنا» کاشتند و همان کس که به پاس تلاش هایش جزیره و بندری را هم " میر مهنا " نامیدند.
« سال نو میلادی بر هم میهنان مسیحی و پاسداشت دلاوری های میرمهنای بزرگـــــ بر ایرانیان فرخنده باد»
پانوشت : مثلا قرار بود نیام اینترنت اما گذاشتن این پست رو وظیفه ی خودم دونستم و دوباره اومدم و یه پست دیگه هم زدم!!
پانوشت : راستی در اندیشه زدن یه سایت هستم!!
پانوشت : راستی آخـــــــــر تخلص و اسم مستعارم شد : " پارسیــــــــــــا" - یعنی پسر (یا مرد) ایران زمین-
اییییییییییییول داداش بنامز به اطلاعاتت...
خوش به حال تو...
چه زندگی ای داری....سر شار از پاسداشت و زیبایی
کاش منم اینجوری بودم و از خیلی چیزا آگاه بودم...
منم هم جشن کریسمس و هم مبارزات میرمهنا رو به همه تبریک میگم...
موفق باشی جنابــــــ آقای پارسیـــــا!
منتظریم ببینم چه وبی میزنی دیگه!
نه داداش شکسته نفسی میفرمایید....
ممنونم داداش
خواهش میکنم...
اما کسی چنین فکری نمیکنه!!
بعدش هم خب عرب باشن! مگه چیه؟
بالاخره هموطن هستن دیگه!
در ضمن سیاه پوستی عیب نیست که چرا فکر میکنی عیبه؟
منکه اصلا چنین اشتباهی رو نکردم و نخواهم کرد...
بابا میشناسمش...البته رییس علی دلواری هست!! نه دلواره!
ایول ! من هی میخواستم بدونم این اسم از کجا اومدههههه
ممنون ! عالی بود ! 1+
قابل شما رو نداشت...
ممنونم
اخه من میدونم که خیلیا این فکرو میکنن.بعدشم من که نگفتم سیاه پوست بودن عیبه.من گفتم؟؟؟؟؟چه جلافتا
اونم گفتم اسمش رئیس دلواره - ه به معنی است هست.افتاد؟؟؟؟
گیر دادیا.همه چی. برعکس میفهمی.هر چیه زیره این سره امتحاناست.اصلا مشکل از من.اقا بی خیال شدیم رفت.همینقدر که اسمه بوشهر تو وبلاگت اومد خدا رو شکر
نه بابا اصلا مشکل از تو نیست...
اره آجی افتاد! چرا میزنی؟
بابا کم نگفتم از بوشهر ....ای بابا
سلام دادا
خوبی؟
آره خمس فقط به پول تعلق میگیره و تعیین سال هم با خود آدمه.
هوممممممممم....بوشهر هان؟!!
میدونی که ما تا بوشهر 2 ساعت راهیم؟! میدونی؟!
بای بای!
ممنونم داداشی.......
که اینطور!
چ اسم خوشگلی!
مبارکهههههههههه!!!
ممنوووووووووووون!
من نگفتم که عرب بودن عیب داره البته داره ولی منظره من این نبود.خیلیا اشتباه میکنن تو این مورد که بوشهریا سیاهن که اینم نمیگم نیست ولی اونقدراهم که تو فکرشونه نه.
چی بگم والا!
سلام ممنون که سر زدی
پرسیدی وبت رو چه جوری پیدا کردم
قصه اش درازه
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود مهران تنها نشسته بود
داشتم همینجوری تو اینترنت میگشتم
که رفتم وبلاگ آقای مرادی وقتی نظراتشو دیدم
اسم تو رو هم اونجا دیدم
گفتم برم ببینم که کیه
اومدم تو وبت
پروفایل خودت رو خوندم بعد فهمیدم...
گفتم بابا دمت گرم
عجب وبلاگی برا خودت راه انداختی...
.
.
.
.
.
.
داستان رو حال کردی!!
بازم بهت سر میزنم
خوشحال میشم به منم سر بزنی
موفق باشی !
یا علی
اوه اوه پس چقدر زحمت کشیدی تا منو پیدا کنی!
خوشحال شدم داداش
باشه حتما سر میزنم!
تو هم همینطور!
اخههه
خیلی قشنگ بود مشکل ما ایرانیا اینه که داریم از هویت خودمون فرار میکنیم
دقییییییییییییییییییییییییییقا.....
آفرین!